حول و حوش ساعت 11 صبح شنبه بود که خبر تغییر مدیرعامل خبرگزاری برنا را شنیدم؛ خبری که حکایت از جایگزینی "پرویز کرمی" به جای "صادق مهدی غفرانی" داشت.

آشنایی من و آقای غفرانی بر می گردد به اواسط تابستان پارسال؛ آن موقع علیرغم پایان انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد و مشارکت رویایی ملت فهیم و با بصیرت کشورمان و کسب رای قاطع توسط دکتر احمدی نژاد در این انتخابات، فتنه 88 همچنان ادامه داشت. در یکی از جلساتی که جمعی از دوستان حضور داشتند، بحث جداشدن احسان از برنا و رفتنش به ایرنا مطرح شد. ظاهرا قریب به یک ماهی بود که رسما به ایرنا رفته بود. قرار شد "محمدرضا سرودلیر" با آقای غفرانی مدیرعامل وقت برنا صحبت کند تا اگر نیاز بود برای کمک به برنا بروم.
سیزدهم شعبان، آماده جشن های نیمه شعبان می شدیم که محمدرضا بهم زنگ زد و گفت امروز برو پیش غفرانی. آدرس را گرفتم و رفتم برنا. دم در گفتند آقای غفرانی گفته باید بری پیش آقای باقری. وقتی پرسیدم باقری کیست، گفتند سردبیر برنا است و من را راهنمایی کردند به طرف طبقه سوم.
وقتی وارد اتاق سردبیر شدم، شوکه شدم. آقای باقری همان "محمدرضا باقری" خودمان بود؛ دوست شفیقی که از روزنامه خورشید با هم رفیق شده بودیم که در سفر پیگیری سفرهیات دولت به استان سمنان، رفاقتمان مستحکم تر شد. محمدرضا در روزنامه خورشید، خبرنگار اجتماعی بود و من خبرنگار سیاسی.
پس از یک جلسه یک ساعته قرار شد به عنوان دبیر سیاسی برنا فعالیتم را شروع کنم. پس از آن جلسه هم برای جمع بندی رفتیم پیش آقای غفرانی. برای اولین بار بود ایشان را می دیدم؛ جوان امروزی که تیپش برنایی بود. پس از صحبت های نهایی، قرار شد از نیمه شعبان کارم را شروع کنم. بعد هم به اتفاق آقای باقری به سرویس سیاسی رفتیم تا ایشان بنده را به خبرنگاران سیاسی معرفی کند. ظاهرا دبیر قبلی، از فردای انتخابات از برنا رفته بود و خانم یارقلی دبیر وقت باشگاه جوانی برنا، همزمان سرپرست سرویس سیاسی نیز بود.
روز اول کاری برایم خیلی سخت و عذاب آور بود؛ چراکه اولا با خبرنگارانی مواجه بودم که خاطرات خوبی از کار با بعضی از دبیران قبلی نداشتند. ثانیا خبرنگاری داشتیم که بنده خدا خبرنگار اجتماعی در حوزه بهداشت بود و تجربه و تخصص کار در حوزه سیاسی را نداشت و فقط به دلیل اختلاف با دبیر سرویس اجتماعی، به سرویس سیاسی آمده بود. شاید تنها خبرنگار سیاسی که از حضورم در سرویس سیاسی استقبال کرد، "احمد جان نثاری" بود. اما به مرور این دیدها مثبت شد، تا جایی که وقتی از خبرگزاری برنا خداحافظی می کرد، رابطه ام با خبرنگاران یک رابطه کاملا دوستانه و دو طرفه بود.
در مدت حدود 10 ماهی که در برنا بودم خیلی ها به من کمک کردند و بر تجربیاتم افزوده شد که در میان از نام "صادق مهدی غفرانی" به راحتی نمی توان گذشت.
از کار با آقای غفرانی، خاطرات تلخ و شیرین زیادی دارم – از جریمه های سنگین مالی تا تشویق در جمع دبیران برنا – اما نکته مهم این است که اگر برخی خصوصیات خاص ایشان نبود، می توانست برنا را به بهترین و پربازدیدترین خبرگزاری ایران تبدیل کند. البته یکی از این خصوصیات خاص ایشان بر می گشت به شرایط برنا. برنا هم زیر مجموعه سازمان ملی جوانان بود و هم زیر مجموعه ایرنا. اوایل و آن زمانی که برنا خبرگزاری نشده بود و یک شبکه خبری محسوب می شد، یکی از دوستان به شوخی می گفت: "مثل اینکه برنا فرزند نامشروع سازمان ملی جوانان و ایرنا است؛ هیچ کدامشان حاضر نیستند مسئولیت کامل آن را قبول کنند". این موضوع برای مدیر یک مجموعه خیلی عذاب آور است و بهتر است بگویم سوهان روح او است. اما آقای غفرانی با این شرایط جنگید و نگذاشت برنا تعطیل شود و یا خنثی عمل کند.
شاید یکی دیگر از روحیات خاص ایشان که مورد اختلاف بین بنده و این برادر عزیز بود، علاقه ویژه ایشان به آقای شریعتمداری و آقای صفارهرندی بود. بنده هم آن زمان به این دو برادر علاقه داشتم ولی نه به اندازه آقای غفرانی. ایشان دستور داده بودند هر روز سرمقاله کیهان را چک کنیم و هر مقاله ای که "حسین شریعتمداری" نوشته است را در برنا بگذاریم ولی من این موضوع را قبول نداشتم و فکر می کردم لزومی ندارد تمام مقالات آقای شریعتمداری را در برنا بگذاریم.
اما اگر از این خصوصیات خاص آقای غفرانی فاکتور بگیریم، باید گفت ایشان فوق العاده روی مسائل معیشتی بچه ها حساس بود و در کنار حقوق های ماهانه سعی می کرد به مناسبت های مختلف، پکیج هایی را نیز برای بچه ها تهیه کند.
زمان مدیریت آقای غفرانی بود که با مصوبه هیات دولت "شبکه خبری برنا" به "خبرگزاری برنا" ارتقاء یافت؛ در این زمان بود که برنا در نمایشگاه مطبوعات سال گذشته، عنوان رسانه برتر در بخش سایت های خبری را کسب کرد؛ زمان مدیریت این برادر بود که برنا از سوی نمایندگان مجلس به عنوان یکی از رسانه های فعال در عرصه مقابله با فتنه 88 شناخته شد؛ و فراوان است اتفاقات مبارک که در دوران مدیریت ایشان رخ داد.
البته بحث رفتن آقای غفرانی از برنا از اولین روزهای حضور آقای بذرپاش در سازمان ملی جوانان، مطرح بود و هر روز شایعه جدیدی در این باره عنوان می شد؛ حتی در روزهای آخری که بنده دبیر سیاسی خبرگزاری برنا بودم، بحث حضور آقای "پرویز کرمی" در این خبرگزاری مطرح می شد.
جالب است بدانید آقایان کرمی و غفرانی رابطه دوستی قدیمی با یکدیگر دارند و هردو در کیهان فعال بوده اند. همان زمان که آقای غفرانی رئیس برنا بود، آقای کرمی به برنا رفت و آمد داشت؛ چه در خود خبرگزاری و چه زمان برگزاری نمایشگاه مطبوعات.
یادم نمی رود جلسه خداحافظی که با آقای غفرانی داشتم. ایشان گفت: "خوب فکرهایت را کرده ای؟ بیشتر فکر کن اگر شد در خبرگزاری بمان". ولی من تصمیمم را گرفته بود و این برادر عزیز وقتی با این موضوع مواجه شد، گفت: "پس فکرهایت را بکن و یک زمان خاصی را به برنا اختصاص بده. برو در مسئولیت جدید مستقر شو و بعد از آن یک قالبی را تعریف کنیم که برای برنا هم وقت بگذاری". بنده هم قبول کردم ولی متاسفانه به دلیل مشغله زیاد بدقولی کردم.
به هر حال، "صادق مهدی غفرانی" دو روز پیش مدیریت برنا را تحویل "پرویز کرمی" داد و حال باید دید برنامه مورد نظر "مهرداد بذرپاش" برای برنا چیست که کرمی را جایگزین غفرانی کرده است؛ اما در این بین یک موضوع می ماند و آن یک عرض خسته نباشید به آقای غفرانی که از زمان قبول مسئولیت برنا تا تحویل این مسئولیت، فشارها و مشکلات زیادی را تحمل کرد و در این بین حتی به برخی کسالت های جسمی نیز دچار شد: "آقای غفرانی! خسته نباشید".